کسانی که زبان انگلیسی را می‌خواهند یاد بگیرند به تدریج متوجه می‌شوند که برخی از ساده‌ترین اصطلاحات فارسی در انگلیسی معادلی ندارند، مثل دو اصطلاح «چندم» و «چندمین». بعضی از اصطلاحات یک کلمه‌ایِ فارسی در انگلیسی با چند کلمه‌ی طولانی بیان می‌شوند، مثلاً واژه‌ی «پریشب» معادلش میشود the night before last و پریروز می‌شود the day before yesterday.

کسی که سال‌ها در بین انگیسی‌زبان‌ها (آمریکا) زندگی کرده بود می‌گفت نمی‌توانم اصطلاحی پیدا کنم که دقیقاً معنی «خلوت» بدهد و به جایش مجبورم بگویم not crowded که باز هم دقیقاً آن معنا را نمی‌رساند. از تعارفات فارسی هم باید بگذریم چون وابسته‌اند به فرهنگ و معادلی ندارند غالباً. ازین نوع اصطلاحات ترجمه ناپذیر بین هر دو زبان و حتی هر دو لهجه‌ای از یک زبان هست.

این‌ها را گفتم که بگوییم در لهجه‌ی ما هم اصطلاحاتی هست که معادل تهرانی ندارد مثل اصطلاح اٛجیر /ājir/ که گویا تلفظ معیارش می‌شود همان آژیر.

اٛجیر (اٛ نشانه‌ی فتحه‌ی کشیده مثل فتحه در واژه‌ی دَست dāst) در گویش ما صفت است برای کسی که خواب‌آلوده نباشد. گاهی در تعریف از آدم زرنگ و پر جنب و جوش هم می‌گویند: «پسرْ اٛجیرَیــِهٛ» (مبدل به معیار: پسرْ آژیریست).

pesar ājirey/ājiraye

در گویش محلی بخواهی از کسی بپرسی که خواب‌آلوده نیست (مثلاً پشت فرمان) خیلی راحت می‌پرسی: «اٛجیری؟» اما همین را بخواهی در فارسی معیار بپرسی باید مثلاً بگویی: «خوابت که نمیاد؟» یا «هوشیاری؟» البته هوشیار واژه‌ی عام‌تریست و دقیقاً منظور پرسنده را به آن وضوحِ لغتِ اٛجیر منتقل نمی‌کند.

***

واژه‌ی اٛجیر را در بیشتر خراسان و کرمان و احتمالاً سیستان به کار می‌برند. در قاین و بیرجند گویا اٛجید می‌گویند.

***

تبدیل ژ به ج. در لهجه‌های خراسانی تقریباً ژ نیست و همه‌ی ژ ها تبدیل به ج شده‌اند و این پدید‌ه‌ای شناخته شده برای زبان‌شناسان است. نمونه‌ها: آجیر (: آژیر)، جشت (: زشت)، کج، بوْج (: زنبور قرمز)، جاله (ژاله: تگرگ)، ... .

***

فردوسی شاعر، آژیر را به معنی محتاط به کار برده:

کنون باید آژیر بودن ز شیر
که در مهرگان بچه دارند زیر

گویا فرهنگستان واژه‌ی آژیر به معنی صدای هشدار و اعلام خطر را از همین شاهنامه گرفته است.

***

حاشیه. واژه‌ی هوشیار ساخته شده از هوش+دار که د در گذر زمان به ی تبدیل شده مثل همسایه و شهریار و آبیاری و مانند آن.

هوش در فارسی قدیم به معنی توجه است. هنوز هم در فارسی می‌گویند «این بچه هوش و حواسش به درس نیست». در لهجه‌ی محلی ما هنوز هم مادرم گاهی می‌گوید «ایـ بچـَه هۉشِش واٛ درس نـِس». پس هوش دار در اصل یعنی توجه کن.

از برخی عرفای قدیم جمله‌ی جالبی نقل شده:

هوش در دَم، نظر در قدم، سفر در وطن خویشتن

هوش در دم یعنی توجهت به همین دم و لحظه‌ی اکنون باشد، از خیالات در مورد گذشته و آینده بیا بیرون. هر کس به این سه جمله عمل کند از غوغای جهان فارغ خواهد شد.

---

واژه‌ی زیرک (در کردی، ژیر) خود صورتی دیگر از همین لغت آژیر است.

***

آژیر در برابر گمس. در گویش ما آژیر در برابر گمس (گــَـ) /gams/ قرار می‌گیرد. گمس یعنی «خواب‌آلود» یا «گیجِ خواب». مثلاً می‌گویند کسی که قـُرنـَه یا قـُـروت می‌خورد گمس می‌شود یعنی سرش سنگین می‌شود و خوابش می‌گیرد. در منطقه‌ی ما کاربرد گمس بسیار کمتر از آژیر/اٛجیر است. واژه‌های مشابه: گنس (مشهدی، فارسی افغانستان)، گَنگس (افغانستان) ...

***

غـُرنـَه همان گیاه کـَما است. و کماء در اصل واژه‌ایست عربی به معنی قارچ. از ریشه‌ی گیاه غرنه، شیره‌ای می‌گیرند که به اَنغوزَه معروف است.