لان، سنب، زاغه
در لهجههای خراسانی، لو(ن) lu(n) سوراخیست غارمانند که در کوه و تپهها میکـَنند به عنوان آغل گوسفندان. این لون همان است که در فارسی رسمی، زاغه گفته میشود. در برخی مناطق خراسان مانند اطراف بجستان، به آن سـُنب هم میگویند و در آذربایجان، کـُهـُل.
لو(ن) تلفظ محلی لان است و لان با لانه همریشه و هممعنیست. در اصل پسوند مکان بوده اما به صورت واژهی مستقل هم آمده است. سنب از ریشهی سـُفتن به معنی سوراخ کردن است. این سنب همان است که در اصطلاح «سوراخ [و] سنبه» هم آمده. کـُهـُل در اصل به معنی کوه بوده است و در اینجا با گسترش معنایی به زاغههای گوسفندان هم گفته شده چون زاغه را معمولاً در کوه میکــَنند.
در مورد معنای لان در نامهای جغرافیایی آذربایجان پیش ازین، در اینجا نوشته بودم. مطلب زیر از کانال تلگرامیِ استاد زبانشناس، احمدرضا قائممقامی، در همین موضوع است:
***
لان: یک لغت بلخی دیگر
لان، پسوند نمکلان، پیداست که همان پسوند دان است و این چیزی است که از نظر اهل لغت پنهان نمانده. به این نیز که پسوند بغلان همین کلمه است از گذشته محققان متوجه بودهاند. اما به این نکته نیز باید توجه کرد که نمکلان را مولوی به کار برده. مولوی و پدر و پسرش کلمات دیگر ساختهشده با این پسوند نیز دارند و آنها از شمار غیبستان و عیبستاناند که مخصوصاً مولوی از ساختن مانند آنها پرهیز ندارد: تریاقلان و غفلتلان و معنیلان از این لغاتند که فرهنگها ضبط کردهاند. حال باید گفت که اینان بلخیند و در زبان قدیم بلخ تبدیل d به l رایج بوده. در اسناد بهدستآمده از زبان بلخی معادل پسوند لان همین لان است، مثلاً در آفلان (به فاء اعجمی؛آبدان)، و lāngə است از اصل dānaka*.
غرض این نیست که تبدیل d به l منحصر به زبان بلخی یا زبانهای خویشاوند با آن است؛ غرض آن است که پسوند لان در سخن فارسیگویان بلخ را باید دخیل از زبان بلخی در فارسیِ آن شهر شمرد و بدین ترتیب کلمهای دیگر به فهرست کلمات دخیل از بلخی به فارسی افزود. دیگران اگر این لان را به کار بردهاند، اگر به تقلید از مولوی نباشد، باید پرسید که آن را از کجا آوردهاند. لغتنامه دو بیت از خاقانی به شاهدِ شیرلان دارد. اگر این شیرلان ضبط درست باشد، احتمالاً باید در زبان آذربایجان و اران به دنبال اصل آن گشت. لان به معنای "بیحقیقتی"، که در فرهنگها به پیروی از فرهنگ جهانگیری و به استناد شاهدی از مولوی ضبط شده، یکی دیگر از جعلیّات انجو شیرازی است و لغت نیست.
* لانه نیز ظاهراً همین لغت است و احتمالاً جزء دوم کلماتی بوده که جزء اولشان محذوف است. لان را فرهنگها به "مغاک" هم تعریف کردهاند. این نیز، اگر اصالتی داشته باشد، ظاهراً همان لانه است.
***
آدرس مطلب:
https://t.me/YaddashtQaemmaqami/425