زیر، زبر، پیش
صدای زیر یعنی کسره یعنی ـــِــ
صدای زِبــَـر یعنی فتحه یعنی ـــَــ
صدای پیش یعنی ضمـّه یعنی ـــُــ
زیر، زبر و پیش، مصوّتهای کوتاهند و آ /A/، او /u/، و ای /i/ مصوّتهای بلند.
نوشته نشدنِ این زیر و زبرها در خط عربی، تلفظ بسیاری از واژههای فارسی را زیر و زبر کرد. این زبانی که ما به آن زبان فارسی یا فارسی دری میگوییم با این شکل و ظاهر، خراسانپرورده است، اگر نگوییم خراسانزاده، و تلفظهای خراسان برای واژههای آن معیار است. گاهی حتی بدون دانستن تلفظهای اصیل واژهها، شعر گذشتگان برایمان بیقافیه به نظر میآید. بدون دانستن تلفظهای اصیل واژهها حتی بسیاری از تلاشها برای ریشهیابی واژهها به خطا میرود.
در جریان مهاجرت مراکز فرهنگی زبان فارسی از خراسان به عراق عجم (یعنی نیمهی غربی ایران، شهرهایی مانند شیراز و اصفهان) اتفاقی که افتاد این بود که تلفظ معیار بسیاری از واژهها دچار تغییر شد. این تغییر به ویژه در صداهای کوتاه بود که نوشته نمیشدند و فرد متوجه اشتباه خود در تلفظ واژه نمیشد. بعضی از این تغییرها ریشه در لهجههای محلی غرب ایران داشت. مثلاً در غرب ایران، های غیرملفوظ در پایان کلمات به کسره تلفظ میشود، مثلاً خانه که در خراسان خانــَـه تلفظ میشد در شیراز خانــِه تلفظ شد و کسی هم توجه نکرد که تلفظ خراسانی و اصیل این واژه این نیست، چون در املا خپد را نشان نمیداد. اما بعضی از تغییرها هم هست که مبتنی بر لهجهی محلی نبود بلکه کلاً ناشی از اشتباه خواننده بود.
چند نمونه از تلفظهای خراسانی که به نظر من تلفظ امروزیشان اشتباه است را در اینجا میآورم. بعضی از این تلفظها منحصر به خراسان نیست بلکه در بسیاری از مناطق دیگر ایران هم همین است. مثلاً واژهی نــُماز در خراسان و تقریباً در تمام نیمهی جنوبی ایران به همین صورت یعنی nomAz تلفظ میشود. پس چرا ما امروزه ما در زبان رسمی میگوییم نــَـماز (نَ)؟ به نظر من، به خاطر این که صدای ـــُــ نوشته نمیشود و کسانی که این واژه را به اشتباه نـــَـماز تلفظ کردند هیچگاه متوجه اشتباه خود نشدند و همین اشتباه رسمیت پیدا کرد.
تلفظ صحیح/خراسانیِ چند واژه که هنوز در خراسان (و بسیاری از دیگر مناطق فارسیزبان) به همین صورت تلفظ میشود:
- نــُماز (نــُـ) /nomAz/
- دُراز (دُ) /dorAz/
- زُبان (زُ) /zobAn/
- پــُـنبــَـه (پُ بَ) /ponba/
- فــُـراخ (فـُـ) /forAx/
- خـُـنـُـک (خـُـ نـُـ) /xonok/
- سـُـوار (سـُـ) /sovAr/
- دُوازدَه (دُ دَ) /dovAzda/
- اَبریشــُـم (شــُـ)
- کــَشیدن (کــَـ)
- یــَــک (یـَـ)
- رَسیدن (رَ)
- بِدَه (دَ) فعل امر از بن مضارع دادن یعنی دَهـ
- چادِر (دِ)
- اَرمان (:آرمان، آرزو)
- روغـَن /ruğan/ به جای روغن /rowğan/
این جریان تغییر تلفظها به دلیل نوشته نشدن مصوتهای کوتاه، هنوز هم ادامه دارد. همین الان کسانی را میبینم که مثلاً واژه پــَـیام /payAm/ را به اشتباه /piyAm/ تلفظ میکنند و این تلفظِ اشتباه در بین بعضی گروهها تقریباً به تلفظ استاندارد تبدیل شده است (مثلاً طلبههای قم) ولی اینان هیچ گاه متوجه اشتباه خود نخواهند شد و شاید حتی این تلفظ اشتباه رسمیت هم پیدا کند. همچنین است در مورد واژههای پــَـیامبر و پشـِـیمان pašeyman و وِیران veyran.
زیر و زبر شدنِ تلفظ واژههای فارسی به خاطر کاستیهای خط عربی، البته محدود به مصوتهای کوتاه نیست. در عربی، صامتهایی مانند گ چ پ و ژ نبود. بسیاری از ز ها در واژههای امروزین، در اصل ژ بودهاند مانند زن و زیر و زشت. حتی نام خود زبان یعنی واژهی فارسی هم از این آسیب در امان نمانده و تلفظ امروز ما صرفاً به خاطر نقص خط عربی در نوشتن حرف پ به وجود آمده.
و در پایان یک مصوت هم هست که وجودش به کلی فراموش شده و آن هم فتحهی کشیده است که در اینجا و اینجا دربارهاش نوشتهام.
***
همین اتفاق برای واژههای عربی هم افتاده مثل قمار و شفا و شفاعت و شجاعت و محبت و ایتام و موکب و غیر آن. هر جا که رسمالخط اجازه داده (بیشتر مصوتهای کوتاه و گاهی هم مصوتهای مرکب) تلفظ فارسی از تلفظ اصیل عربی فاصله گرفته، گاهی تلفظ عامیانه و گاهی حتی تلفظ معیار. یک مورد جالب، واژهی کفو kofv است که در کمال ناباوری دیدم بعضی آن را، خیلی جدی، کــَفو kafu میگویند. یعنی از این اشتباهتر نمیشد تلفظش کرد. حتی در کلمات جدیدی که از زبانهای اروپایی وارد شده نیز میتوان موارد مشابه پیدا کرد. مثلاً بعضیها تـِلـِگرام را تـِـلـگــِرام میگویند.
***
قاعدتاً رسم الخط اگر مشکل دارد باید آن را اصلاح کرد به گونهای که شکل نوشتاری واژه مطابق شود با شکل گفتاری، یعنی اصل آن چیزیست که میگوییم، ولی ظاهراً وقتی شکل نوشتاری جای خود را در اذهان باز کرد روند برعکس میشود یعنی افراد شکل گفتاری واژهها را عوض میکنند تا با شکل نوشتاری منطبق شود مثلاً اجداد ما در گفتار میگفتند پارسی اما تا چند سده مینوشتند فارسی. وقتی حرف پ ایجاد شد و رواج پیدا کرد هم دیگر به املای درست برنگشتند بلکه برعکس تلفظ گفتاری خودشان را عامیانه پنداشتند و به جای پارسی، گفتند فارسی. گویا شبیه همین اتفاق در زبانهای دیگر مثل انگلیسی هم وجود دارد که املای واژهها تلفظشان را عوض میکند. مثلاً چون حرف i در انگلیسی آی تلفظ میشود گاهی میبینی که iran را آیران میخوانند. جالب است، رسمالخط و کاستیهایش میتواند یک زبان را دگرگون کنند.
***
یک استثنا هم هست و آن ذال عجمیست. در گذشته در فارسی حرف ذال وجود داشته که به رغم داشتن املای جداگانه، از بین رفته است، مثلاً واژهی گذار، امروزه به صورت گذار (با تلفظ گزار) و گدار درآمده و املای مستقل، تلفظ قدیم را حفظ نکرده.
***
و یک چیزی هم هست که احتمالاً در هیچ رسمالخطی برایش فکری نکردهاند و آن محل تکیه/استرس روی واژه است.
***
در مورد تلفظ درست واژههای روشن و روشنایی، پیشتر در اینجا نوشتهام.
***
در تلفظ اصیلِ واژهی افتاب اینجا پیشتر نوشته بودم.
***
در فارسی قدیم واژهی «آرزو» به معنی هوس و طمع به کار میرفته. هنوز هم در بسیاری از گویشهای و زبانهای ایران میتوان اصطلاح طمعآرزو را با تلفظهای مختلف شنید، تامارزو، تامارزی و ... .
پس در قدیم برای مفهوم «آرزو» از چه اصطلاحی استفاده میکردهاند؟ از واژهی «اَرمان» (با فتحه) که امروزه به اشتباه، آرمان (با آ ی باکلاه) تلفظ میشود. این واژه در لهجهی ما فراموش شده اما در لهجهی بیرجندی، قاینی، تربتی و احتمالاً جاهای دیگر، هنوز با همان معنی قدیم وجود دارد، با تلفظ محلی «اَرمو(ن)». اَرمان (ارمون) در کاربرد خراسانیاش به معنای آرزوی برآورده نشده و حسرتی است که بر دل مانده است. اَرمون (با همین تلفظ) در زبان مازندرانی نیز به معنی آرزو، هنوز زنده است و به کار میرود.