بسار، ابسال، بهار
«بــِسار کردن» /besâr/ در لهجهی منطقهی ما یعنی «آبیاری زمستانه کردن». فلان زمین/باغ را بسار کردم یعنی به آن در زمستان آب دادم. فلان مزرعه بسار شد یعنی در زمستان آبیاری شد.
***
به آب ولرم در مازندرانی وِسار میگویند.
در بیرجند، به سال پرباران، «اُوْسال» /owsâl/ میگویند. همان که ما در منطقهی سرایان و فردوس «سالـُما» میگوییم. نمیدانم این سالـُما چه معنی میدهد. بعضی میگویند ساخته شده از سالوماه. «سالــُمـاٛیی» /sâlomāyi/ در لهجهی ما یعنی «تــَرسالی»، سال پر باران، در برابر خشکسال و خشکسالی.
نام ماه سوم بهار در سیستان قدیم، «اَبسال» بوده است.
***
چنانکه از ظاهرش پیداست، این «بسار» صورتی از کلمهی باستانی و معروفِ «اَبسال» است. اَبسال، در فارسی قدیم به معنی «بهار» بوده و اصلاً واژهی «بهار» خود صورت تغییریافتهی واژهی «اَبسال» است.
چنانکه معروف است در زبان فارسی یک جابجایی از «س» به «هـ» در بسیاری از واژهها اتفاق افتاده است. یک نمونهاش تبدیل همین ابسال به بهار است. شاید تلفظ «بسار» جایی در میانه بوده است. یعنی ابسال، ابتدا به بسال، بعد به بسار و در نهایت به بهار تبدیل شده است. هنوز هم در برخی زبانهای ایرانی مانند مازندرانی و گیلکی، بهار را با «س» تلفظ میکنند (فکر کنم واسار یا واسال).
اَبسال ظاهراً ساخته شده از اَب+سال یعنی «سال (پر) آب»